سیب دونه

حلیم پزی خونه مامان جونی

سلام عزیز دل مادری عشق مادری حالت چه طوره؟ امروز خیلی اذیت شدی فدات شم.؟ امروز 6 محرم  بود. 6 سالیه که تو چنین روزی تو حیاط مامان جون اینا حلیم میپزیم. عزیزم کلی برای شماو پدر جون که مریضند دعا کردم. ان شاالله سال دیگه هم شما صحیح وسالم به دنیا اومده باشی و هم پدر جون به حق شش ماهه علی اصغر بزودی شفا بگیرند و سال بعد چنین روزی با هم حلیم بپزیم. مادری خیلی دلم میخواد ببینمت ، ببوسمت.وای ی ی ی ی ی قربون دستای کوچلوت بشم. دیروز بچه خاله فاطمه بدنیا اومدمنم  رفتم دیدمش خیلی نا ناز بود . از خدا میخوام که این روزای آخر تند تند بگذره تا منم حس مادری رو با پوست و جونم لمس کنم فدات شم. عزیز ...
9 آبان 1393

هفته 35

سلام عزیز دل مادری این هفته های آخر رو روز شماری میکنم تا روز موعود برسه و من بقلت کنم. این روزها اتفاقات خوب و بد زیادی افتاده.   دختر خاله زهرا و عمو ابراهیم هم 10 روز پیش بدنیا اومد.یه دختر ناز و خوشکل     اینم عکس ریحانه جونی. فردا هم پسر خاله فاطمه  بدنیا میاد. حالا مونده به وقتش شما هم پا بدنیا بزاری. مادربزرگ پدری که ما ننه صداش میکردیم دو هفته پیش فوت شدند. ایشون براتون از مشهد یه لباس با مزه آورده بود که سر فرصت عکسش رو میزارم.خدا رحمتشون کنه. پدر جونی هفته گذشته رفته بود تهران و برای شما کلی خرید کرد.  خوش بحالت عزیزم یه وان حمام و دو  دست لباس خوشکل و یه کیسه...
7 آبان 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سیب دونه می باشد